آرشیو وبلاگ دوران دانشجویی (4)

تاتر چیزی ست که خیلی ها رو عاشق خودش می کنه.مخصوصا جوان ها و نوجوان ها رو.و کاری می کنه تا خیلی ها علاقه مند بشند تاتر رو به عنوان رشته ی تحصیلی و حرفه ی خودشون انتخاب کنند.طبیعتا برای این انتخاب باید حسابی زحمت کشید.اما چیزی که می خواستم بگم راجع به وقت و زمان این زحمت هست.با توجه به چیزهایی که از دانشجویان و دوستان اطرافیانم می بینم تصور می کنم گاهی فراموش می کنیم چه وقت و چگونه باید زحمت بکشیم.

خیلی از هم کلاسان من قبل از ورود رسمی به دانشگاه،هر روز در دانشگاه های هنر و تهران در رفت و آمد بودند.مدام تاتر می دیدند و کتاب می خواندند.وقتی قبول شدند هم مثل اسپند روی آتیش مدام بالا و پایین می پریدند و عجله داشتند که هرچه زودتر وارد گرایش مورد نظر خودشون بشند.اما همون طور که می دونید تب تند زود عرق کردن هم داره.خیلی از این دوستان که قبل از دانشگاه سر کلاس های دانشجویان ترم های بالا حاضر می شدند و از اساتید منابعی برای تحقیقات یش تر می خواستند و ...حالا سر کلاس های خودشان هم نمی روند.اصلا انگار حال نمی کنند بیایند دانشگاه.تعجب می کنم و بهشون می گم چرا سر کلاس های خودتون حاضر نمی شید؟مگه این چیزی نبوده که براش تلاش می کردید؟اصلا برای چی تلاش می کردید؟برای این نبود که در دانشگاه هنر توسط اساتید خوب آموزش صحیح ببینید؟ یا برای این بود که عنوان "دانشجوی هنر" را یدک بکشید؟ اگر تصور می کنید آنقدر ها از تاتر و هنر اطلاعات دارید که به استاد و دانشگاه نیاز ندارید چرا جای دیگران را در دانشگاه می گیرید؟اصلا چرا کنکور دادید؟...

حرفم این هست که...تعادل را رعایت کنید.در دوران کنکور برای کنکور درس بخوانید. دوران دانشجویی تاتر ببینید و با همکلاسان خود کار تاتر کنید.در کلاس های خودتان شرکت کنید.تکالیف درسی را که به شما محول می شوید تمام و کمال انجام دهید،بی توجه به این که آیا استادها نمره می دهند یا نه.اگر در مدرسه معلم لقمه را می جوید و در دهانتان می گذاشت تا یاد بگیرید،استاد دانشگاه راه را نشانت می دهد و می گوید خودت دنبال علم برو.درست هست که تعدادی از اساتید مجرب نیستند اما همه هم بد نیستند.بالاخره یک فرقی هست بین یک استاد حداقل چهل و خرده ای ساله که بیست سال از زندگیش را صرف تاتر کرده و شما که تازه وارد دانشگاه شدی! مگه نه؟!

ادعا را کنار بگذاریم.هنر یا غیر هنر،ما دانشجوییم.باید حد خودمان را بدانیم.به استاد بزرگ تر از خود احترام بگذاریم.به جای برداشتن لقمه های بزرگ به وظایفمان بپردازیم. سنگ بزرگ نشانه ی نزدن هست،می دانید که؟ و در عجبم که چقدر زیادند علاقه مندانی که لقمه های بزرگ تر از دهان و سنگ های بزرگ بر می دارند.به نظر من همه این ها نشانه ی بی صبری است.باید صبر داشته باشیم.انتظار نداشته باشیم که با پا گذاشتن در یک کلاس در همان جلسه ی اول تبدیل به یک متخصص تاتر شویم.عجله نکنیم.خودمان را متخصص ندانیم حتی اگر به نظر خودمان از اساتید چیز بیش تری بدانیم.اگر واقعا نیازی به شرکت در کلاس های دانشگاه نمی بینیم کنکور ندهیم،جای یک علاقه مند دیگر را که می خواهد به دانشگاه برود نگیریم.اما حالا که در دانشگاه هستیم باید از آن استفاده کنیم.برای دانشجوی هنر بودن کشیدن سیگار و گذاشتن ریش های بلند و پوشیدن دامن های گشاد کافی نیست.باید به کلاس رفت،باید مطالعه کرد،درس خواند.باید ممتاز بود.

در مدرسه وقتی کلاس اول دبستان هستید نمی توانید امتحان کلاس پنجم دبستان را بدهید یا این که انتظار داشته باشید به تان دیپلم بدهند.در دوره پیش دبستانی هم نمی توانید در کلاس های چهارم دبستان شرکت کنید.و بعد وقتی که واقعا باید در کلاس چهارم باشید نخواهید به مدرسه بروید.این دقیقا وضعیتی است که در مورد دانشجویان امروز می بینم.

پس!زحمتی که باید در یک دوره چهار ساله بکشید را قبل از کنکور یا تعیین گرایش تلنبار نکنید.در هر دوره با توجه به شرایط همان دوره تلاش کنید و زحمت بکشید.اسم این کارها رو می ذارم ماجراجویی تحصیلی و اون رو به هیچ کس توصیه نمی کنم.

 

 

 

برگرفته از وبلاگ ساحل اسماعیلی

/ 1 نظر / 22 بازدید
سیاه و سفید

خوشحال میشم به وبم سر بزنید و نظر بدید .. کارای خودمه !!