آرشیو وبلاگ دوران دانشجویی (5)

رمز موفقیت در کنکور

خب! اسفند ماه هست و چیزی به سال نو باقی نمونده.دوستان کنکوری ممکنه در این سال جدید راهی دانشگاه بشن.همون طور که خیلی ها فارغ التحصیل می شن.طبیعتا به خاطر دوستان کنکوری که نسبت به این وبلاگ لطف داشته ند و خودخواسته مخاطب این وبلاگ شده ند روی سخنم رو به اونا قرار می دم.

با این سوال که "این سه ماه باقی مونده به کنکور رو چی کار کنیم؟"

جواب من اینه که "روحیه تون رو بالا نگه دارید،همین!"

 

شاید براتون جالب باشه اگه بدونید من وقتی کنکوری بودم...

-مطالعه برای کنکور رو نه از تابستان که از مهر ماه شروع کردم

-در دوران عید حداکثر روزی شش-هفت ساعت درس می خوندم

-سایر روزها میانگین مطالعه م پنج ساعت بود

-حتی یک دقیقه هم از خواب و خوراکم نزدم

-و تازه بهمن ماه بود که به فکر خرید دفتر برنامه ریزی و این جور کارها افتادم.

چرا؟

روحیه ی خوب،انرژی مثبت

بذارید تعریف کنم.من قبل از پیش دانشگاهی شرایط روحی بدی داشتم.سال سوم هنرستان بود و من با گروه دوستان مدرسه مشکل پیدا کرده بودم.یک ماهی باکسی حرف نمی زدم و...خب داشتم اولین دوره افسردگی زندگیم رو می گذروندم.قبل از پیش دانشگاهی یکهو تصمیم گرفتم مدرسه م رو عوض کنم.همه اطرافیانم حسابی قاطی کردند چراکه مدرسه ی فعلی ام بهترین و مجهز ترین هنرستان گرافیک تهران بود و برای پیش دانشگاهی هم حسابی اسم در کرده بود.و مدرسه ای که برای نام نویسی انتخاب کرده بودم یک هنرستان کوچیک و بی نام و نشون بود!اما من تصمیم خودم رو گرفته بودم. گفتم من برای کنکور نه به کارگاه های طراحی بزرگ و نه لابراتوار عکاسی استاندارد احتیاجی ندارم.و این که کنکور فقط به من و مطالعه م و روحیه م بستگی داره.مدرسه م رو عوض کردم و به اون هنرستان بی نام و نشون رفتم.مدیر مدرسه داشت از تعجب شاخ درمیاورد که برای چی دانش آموز ممتاز یک مدرسه ی ممتاز باید بیاد به مدرسه ی اون؟! اما می تونم بگم عوض کردن اون مدرسه شاید یکی از درست ترین تصمیماتی بود که در زندگی گرفتم.دوستان جدیدم افراد ساده و مهربونی بودند که اذیتم نمی کردند هیچ،خیلی هم بهم روحیه می دادند.و من فکر می کنم اگر موفقیت در کنکور چهار پایه داشته باشه یک پایه ش روحیه ی خوب و مثبته.و من اون جا،در اون مدرسه که فضاش از کوچیکی شبیه به مهد کودک بود و حیاطش یک پنجم حیاط مدرسه ی قبلی نبود،در همون جا که نه کارگاه داشت و نه لابراتوار و ...من روحیه ی از دست رفته م رو پیدا کردم و این همون چیزی بود که بهش احتیاج داشتم.با دوستان راحت دس می خوندیم،حرفی  از استرس نمی زدیم و بین مون از رقابت های بی خود هم خبری نبود...

مطالعه ی تدریجی

گرچه درس خوندن در هنرستان کار سختیه چرا که کارهای عملی تمام وقت آدم رو می گیره و کم تر کسی می تونه در کنار کار عملی درس ها رو هم بخونه،من این کار رو کردم.درس های مدرسه رو چه عمومی چه تخصصی(هنری) در همون سال ها خوندم و یاد گرفتم.بنابرین وقت کنکور که شد این اولین بار نبود که کتاب ها رو ورق می زدم.برای نمونه درس هایی مثل ادبیات و بینش اسلامی رو مرور می کردم و اصلا زبان نمی خوندم.

مطالعه ی مفهومی،کیفیت به جای کمیت

باید واقعا معتقد بود که باید مفهومی مطالعه کرد.یعنی چی؟یعنی آقا جان مطالعه ی طوطی واری نه در دنیا و نه در آخرت به درد نمی خوره.یعنی این که بدونی در هر صفحه از کتاب شاید چند نکته ی انگشت شمار وجود داشته باشه،بقیه ش چرنده!یعنی این که بلد باشی تند بخونی،خودت رو درگیر کلمات بی خود و حرافی های نویسنده نکنی.به جای کل پاراگراف فقط زیر کلمات کلیدی خط بکشی.برای این که بدونی یک پاراگراف راجع به چیه،توی یک کلمه موضوع پاراگراف رو جلوش بنویسی (مثلا مکتب شیراز یا تاتر ابزورد).

من در برنامه ای که برای خودم تنظیم کرده بودم میزان مطالعه ای رو که باید انجام می دادم فقط از نظر فصل و صفحه مشخص می کردم.مثلا با خودم قرار می ذاشتم امروز از چند درس سه فصل بخونم.شاید خوندن این سه فصل چهار ساعت وقت می گرفت،شاید هم یک ساعت.در هر صورت من اون میزان رو طوری می خوندم که فهمیده باشم و بعد از اون کارم برای اون روز تموم می شد.به خودم اجازه می دادم بقیه ساعت های روز رو فیلم یا تاتر نگاه کنم یا بشینم پای اینترنت! و واقعا چه فایده ای داره دوازده ساعت درس بخونی در حالی که فقط دو ساعتش برات مفید بوده؟

کلام آخر

خودتون رو خسته نکنید.از خواب و غذاتون چیزی کم و زیاد نکنید.نه با زیاد خوردن هوشتون افزایش پیدا می کنه و نه با کم خوردن تمرکزتون.عید موقعیت خوبی برای مطالعه و مرور هست،درست.اما برنامه تون رو طوری نکنید که بره روی اعصابتون! اگر تا حالا خوب کار کرده ید و عمیق درس خوندید به خودتون خوش بگذرونید.اگر خوب نخوندید اشکال نداره،خوب درس بخونید اما خودتون رو شکنجه نکنید.برای ورود به دانشگاه می ارزه از تماشای برنامه های بی خود تلویزیون ایران و همین طور ماهواره کم کنید،اما نمی ارزه خودتون رو اذیت کنید.واقعا نمی ارزه،مگر این که برای شما  عدم قبولی در کنکور امسال به معنای خوبی نباشه(مثلا ناچار باشید به سربازی برید یا کلا ترک تحصیل کنید.) خوبه کمی ورزش کنید تا از بی تحرکی خارج بشید و فکرتون هم باز بشه.اگر تصور می کنید ورزش وقتتون رو می گیره باید یه تمهیدی به کار بگیرید.مثلا اگر برای کنکور در کلاس استادی شرکت می کنید صدای استاد رو ضبط کنید(یا صدای خودتون). می تونید به پیاده روی برید و در حین قدم زدن در پارک به توضیحات معلم تون گوش کنید تا مرور بشه.انگار هم توی کلاس هستی و هم راه می ری و از هوا لذت می بری.اما!! هر کاری می کنید توی پارک درس نخونید! در پارک صدای هر پرنده و چرنده و رهگذری توجه آدم رو جلب می کنه غیر از کتاب.

 

ساحل اسماعیلی

/ 4 نظر / 13 بازدید
پروانه

سلام ساحل جان خوبی؟ من کتابای رشته هنر رو گیر نمیارم از کجا میشه پیداشون کرد؟

PAEEZ67

خیلی خوشحالم که با وبلاگتون آشنا شدم.. من عاشق هنر بودم ولی بنا به دلایلی نتونستم ادامه بدم اما چند روزه که تو وبسایت ها می چرخم و در مورد دانشگاه هنر اطلاعات کسب میکنم... امروز تصمیم گرفتم ادامه بدم میدونم که دیره ولی مطمئنم قبول میشم اونم یه دانشگاه خوب. شانس اوردم که کنکور 92 شرکت کردم. شما مطالعه رو از مهر شروع کردی ولی من از فروردین شروع میکنم. میخوام خودکشی کنم تو درس خوندن. انشاا... اگه قبول شدم میام و میگم!

armita

Salam,man eido kheiliii khob khondam o dorose omomi be joz arabi va dini 3 ro kamel tamoom kardam...hala darsaye ekhtesasim oft karde...nemidonam alan chikar konam?age kollan omomio bzaram kenar ta khordad momkene yadam bre..rasti,namayesh,gerayeshe bazigari mikham...migan namayesh daneshgahe azad behtare...aslan dost nadaram ye saaal dg dobare bekhonam.....

armita

bazam salam,omidvaram rotbam khob she,kolli ketab monde o vaght ?kame...to konkor honar dadi??chi ghabool shod